عضویت در سایت

مجمع عمومی انجمن جلسه مجمع عمومی انجمن علوم قرآن
نشست علمی شناخت فرقه وهابیت در واحد خوهران
مسابقه کتابخوانی سنت های تاریخ در قرآن مسابقه کتابخوانی سنت‌های تاریخ در قرآن
کسب عنوان انجمن برتر در میان انجمن های واحد گرگان

باسمه...

ادامه مطلب...
مجمع عمومی دوم انجمن همراه با اردو اردوی علمی ـ تفریحی انجمن علوم قرآن با تمامی اعضای انجمن

 

نگاهی به مراحل پیدایش و شکل‌گیری وهابیت

باسمه تعالی

«سَلَف» در لغت به معنای «متقدم» و «سابق» است و در اصطلاح متکلمان به صحابه، تابعین، تابعین تابعینM و حتی عالمان اسلامی در سه قرن نخست هجری، سلف گفته شده است.

جریان سلفی‌گری را در قرن چهارم هجری(323هـ .ق) گروهی از اهل حدیث به وجود آوردند. آنان خود را «سلفیه» نامیدند، به این اعتبار که خود را پیرو سلف صالح می‌شمردند و در رفتارها و باورهایشان، خود را تابع پیامبراکرم7 و اصحاب و تابعینM می‌دانستند.

این گروه به خیال خود، در صدد احیاء سیره «سلف صالح» یعنی مسلمانان صدر اسلام بودند و مدعی شدند که امت پیامبر را از انحراف و اشتباه به راه مستقیم برمی‌گردانند. آنان برای تحقق اهداف خود، می‌خواستند همه به سیره سلف صالح بازگردند؛ یعنی مانند آنان بیندیشند و عمل کنند و از آنچه در دوره‌های بعد از پیامبر7 و اصحابM بزرگش، افزوده شده، دوری گزینند.

«سلفیه، چون خود را به "احمد بن حنبل" پیشوای حنابله منسوب می‌کردند، به "حنابله" نیز معروفند. سلفیان با معتزله به شدت به نزاع پرداختند؛ زیرا معتزله به عقل و دلایل عقلی استناد می‌کردند، ولی این گروه، استفاده از شیوه‌های عقلی را در اسلام از امور جدید می‌پنداشتند که در عصر صحابه و تابعین مرسوم نبوده است.»[1]

همچنین آنان به ظاهر آیات و احادیث بسنده می‌کردند و هرگز به تأویل و تفسیر نمی‌پرداختند و تنها به نصوص قرآن و حدیث و دلایل به دست آمده از نص معتقد بودند. به همین خاطر، به استقرار خداوند بر عرش و فرودآمدن خداوند در سایه‌هایی از ابر اعتقاد داشتند.[2]

«أبو محمد حسن بن علی بن خلف بّربّهاری» از رهبران این گروه بود که باورها و نظرات ویژه‌ای داشت و با مخالفان خود به شدّت برخورد می‌کرد. او به یاران خود دستور داده بود هرکس با باورهای او مخالفت ورزید، اموالش را غارت کنند و خرید و فروش آن‌ها را برهم زنند.[3]

«بّربّهاری» هر نوع مرثیه‌خوانی بر امام حسین و اهل بیتE را ممنوع کرد و به قتل کسانی که بر اهل بیت مرثیه خوانی کنند، حکم داده. وی زیارت مزارهای ائمهE را ممنوع کرد و شیعه را کافر و گمراه خواند. او برای خداوند مانند و شبیه قائل بود و ذات احدیّت را دارای کف و دست و انگشتان و رو و پا با کفشی از طلا و صاحب گیسوان تصور می‌کرد. همچنین می‌گفت خداوند به آسمان بالا می‌رود و به زمین فرود می‌آید و مردم در روز قیامت، خداوند را خواهند دید.[4]

برداشت‌های سطحی و ظاهری از آیات قرآن و کنارگذاشتن معانی آن و نادانی و تعصّب بربهاری و یارانش باعث شد که فتنه‌جویی آنان بالا بگیرد و آرامش از جامعه رخت بربندد.

«خلیفة الراضی» با نکوهش باورها و رفتار این گروه، آنان را تهدید کرد و چنانچه از عقاید و رفتارهای خلاف خود دست برندارند، گردنشان را می‌زند و خانه و محله‌اشان را به آتش می‌کشند.[5]

پس از این حکم، بربهاری متواری شد و در سال 329 هـ .ق در سن 96 سالگی در حالی در خانه زنی پنهان شده بود، درگذشت. او را در همان خانه، بدون اطلاع دیگران، غسل دادند و کفن کرده، در همان جا به خاک سپردند.[6]

 

إبن تیمیه و إحیاء مکتب سلفیه

با ظهور مذهب اشعریه، مکتب سلفیه به طور کامل از رونق افتاد، ولی کاملا منسوخ نشد. این مذهب بار دیگر در قرن هشتم هجری با تبلیغ "إبن تیمیه حرّانی دمشقی حنبلی" گسترش یافت. او بار دیگر احادیث تشبیه و تجسیم و جهت داشتن خدا را مطرح کرد و بر حفظ ظواهر آن‌ها اصرار ورزید.[7] این‌گونه تفکر سلفیه را احیاء و گسترش داد.

 

زندگی‌نامه ابن تیمیه

أحمد بن تیمیه، در روز دهم ربیع‌الأول سال 661 هـ .ق در شهر حرّان (از توابع شام) دیده به جهان گشود و تا هفت سالگی در آن سرزمین زندگی کرد. به خاطر حمله سپاه مغول، عبدالحلیم، پدر ابن تیمیّه مجبور شد به همراه خانواده، وطن خویش را ترک و به سوی شام حرکت کند.

چون پدر ابن تیمیه، روحانی حنبلی مذهب بود، فرزندش را به مدارس حنابله فرستاد تا فقه حنبلی بیاموزد. ابن تمیه در 20 سالگی پدرش را از دست داد و خود به جای پدر عهده‌دار تدریس شد و تا سال 698 هـ .ش لغزشی از او دیده نشد. از آغاز قرن هشتم، کم کم آثار انحراف در او ظاهر شد. به ویژه وقتی ساکنان «حماة» از وی خواستند تا آیه «الرحمن علی العرش استوی.طه/5» را تفسیر کند، وی در تفسیر این آیه دچار لغزش شد و برای خداوند مکانی در فراز آسمان‌ها تعیین کرد که بر عرش متکی است.[8] وی با این تفسیر نادرست خود آشکارا برای خداوند، جهت و سمت جسمانی قائل شد.

با این پاسخ گروهی از فقیهان بر ضدّ وی قیام کردند و از قاضی وقت ـ جلال‌الدین حنفی ـ محاکمه او را خواستار شدند. خلاصه بعد از چند بار مناظره با او و عدم پاسخ مناسب به تبعید در مصر محکوم شد.

او در مصر هم به تبلیغ عقاید باطل خود پرداخت. سرانجام ابن محلوف مالکی، قاضی وقت او را محکوم به زندان کرد. و پافشاری او بر عقاید باطلش باعث شد که قضات هر چهار مذهب، حکم دستگیری و زندان کردن او را صادر کردند و سرانجام در سال 728 هـ .ق در زندان درگذشت.

 

محمد بن عبدالوهاب و تأسیس فرقه وهابیت

محمد بن عبدالوهاب یکی از عالمان حنبلی قرن دوازدهم است که مسلک وهابیت را پایه‌گذاری کرد. وهابیت از نام پدرش عبدالوهاب گرفته شده است.

او در سال 1115 هـ .ق در شهر عُیَینَة واقع در صحرای نجد عربستان متلود شد و در سال 1206 هـ .ق چشم از جهان فروبست. پدرش، عبدالوهاب از عالمان حنبلی مورد احترام مردم و قاضی شهر عُیَینَة بود. محمد در آغاز از محضر جمعی از علماء مکه و مدینه بهره برد. ولی در همان زمان مطالبی می‌گفت که استادان او نسبت به آینده‌ی وی بدبین بودند. آنان پیش‌بینی می‌کردند که این شخص گمراه در آینده مردم را به گمراهی خواهد کشید. او در جوانی زندگی‌نامه مدعیان دروغین نبوت، مثل مسیلمه کذّاب و سجاج و ... را مطالعه می‌کرد که نشانگر آن است که از همان ابتدا دنبال شهرت و مقام بود. به همین دلیل پدرش از او راضی نبود و حتی برادرش، سلیمان بن عبدالوهاب، اولین کتاب را در ردّ وهابیت نوشت.

 

ارتباط محمد بن عبدالوهاب با استعمارگران

بر اثر فشارهای وارده از استادان خود، محمد بن عبدالوهاب به بصره رفت. جاسوسان انگلیسی وظیفه داشتند برای ایجاد مذهب ساختگی، اختلاف‌های بین مسلمانان را افزایش دهند.

مستر همفر جاسوس انگلیسی در میان مسلمان، به دنبال شخصی مناسب برای اجرای اهداف خود بود تا اینکه در بصره با محمد بن عبدالوهاب آشنا شد و با او طرح دوستی ریخت، تا جایی که مطیع جاسوس انگلیس شد.

در سال1143 هـ .ق طی یک موافقت‌نامه سرّی با انگلیس، محمد بن عبدالوهاب با پشت‌گرمی نظامی و مالی استعمار به ابراز عقاید باطل خود همت گماشت.

در سال 1153 با درگذشت پدر محمد بن عبدالوهاب، زمینه برای اظهار عقاید او فراهم شد. البته در اولین قدم با برخورد شدید مردم "جریمله" رو به رو شد. ناچار به زادگاهش "عُیَینَة" رفت. امیر آنجا عثمان بن احمد بن معمر دعوت وی را پذیرفت و دخترش را به عقد ابن عبدالوهاب درآورد تا پیمان محکم‌تری برای همکاری داشته باشند. با کمک هم زیارت‌گاه‌های صحابهM از جمله قبر "زید بن خطّاب" را با خاک یکسان کردند. ناچار او را از شهر بیرون کردند. شیخ به «درعیه» رفت و با امیر منطقه «محمد بن سعود» جدّ خاندان سعودی، پیمان بست که با کم آن‌ها به اهدافش برسد. پس از این پیمان، محمد بن عبدالوهاب به رؤسای قبایل و تمام مردم نجد نامه نوشت و آن‌ها را به قبول مذهب خود دعوت کرد. عده‌ای پیروی کردند و گروهی هم اعتنایی نکردند. شیخ با عنوان جهاد علیه کفر و شرک و بدعت‌گذاران به کمک ابن سعود، لشکری تشکیل داد و علیه مسلمانان قیام کرد و با حمله به شهرها و روستاهای مسلمان‌نشین، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آنان را به عنوان غنائم جنگی غارت کرد.

بدین ترتیب فرقه وهابیت به وجود آمد.

 

پی‌نوشت‌ها:

 



[1]- علی‌اصغر فقیهی، وهابیان، مؤسسه اسماعیلیان، قم، 1364ش، ج2، ص23 إلی 25.

[2]- نک: محمد بن ابوزهره، تاریخ المذاهب الإسلامیّة، قاهره، دارالفکر العربی، ص311.

[3]- نک: وهابیان، ص26.

[4]- ابن أثیرالجزری، الکامل فی التاریخ، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، 1408ق، ج1و6، ص248.

[5]- نک، وهابیان، ص29.

[6]- أبی‌الفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد بن جوزی، المتخلفه فی تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب‌العلمیة، الطبعة‌الأولی، 1412ق، ج14، ص14، رقم 2434.

[7]- جعفرسبحانی، بحوث فی‌الملل و‌النحل، بیروت، الدارالإسلامیّة، 1411ق، ج1و2، ص326و327.

[8]- چنانکه می‌گوید: «إن الله سبحانه و تعالی فوق کل شیئ، و علی کلّ شیئ و أنّه فوق العرش و أنّه فوق السماء» ـ أحمد بن تیمیه، مجموعة الرسائل الکبری، مصر، الأزهر، مکتبة محمد علی صبیح، 906هـ .ق، ص429، رساله11.

نویسنده: سرکار خانم مهدیه محمّدی

 

انجمن پژوهشی علوم قرآن و حدیث

با همکاری

معاونت پژوهش