پرینت 

اینکه اصطلاحات چه تاریخچه ای دارند و از کدام پیچ و خم ها عبور می کنند، به جای خود بحث جالب و جذابی است. توجه ما به روند پیدایش اصطلاحات و بار معنایی آنها می تواند در گشودن برخی گره ها و جلوگیری از برخی مغلطه ها و کشف برخی از مفاهیم به شکل بهتری یاری کند. اصطلاح شناسی یکی از شاخص هایی است که کار علمی و غیر علمی را از هم جدا می سازد.

از جمله اصطلاحاتی که در تاریخ تکامل علوم اسلامی پیدا شده و به مرور زمان کاربرد وسیع یافته است، کلمه عقیده است. این کلمه اصلی در قرآن و حدیث ندارد. به عکس آن، کلمه ایمان از اصطلاحاتی است که هم خودش و هم مشتقاتش در آیات و احادیث بسیاری آمده است

.

به لحاظ لغوی، کلمه عقیده از عقد گرفته شده که به معنای گره زدن است. وقتی ما به چیزی باور پیدا می کنیم گویا که گرهی در ذهن خود می زنیم یا عقدی می بندیم، و معنای التزامی آن این می شود که از تردید در آن باره خلاص می شویم و به باوری جازم می رسیم.

ایمان از کلمه امن گرفته شده که رفع نگرانی است، و با کلمه امانت نیز همریشه است. گویا وقتی ما به سخن کسی باور پیدا می کنیم از نادرست بودن آن خاطر جمع می شویم و نگرانی مان برطرف می شود. هر یک از این کلمات معانی درجه اول و درجه دوم دارند.

اما به لحاظ اصطلاحی، پس از دسته بندی علوم اسلامی در سده های دوم و سوم، علمی شکل گرفت که موضوعش پرداختن به امور متعلق به حوزه عقیده بود. در آغاز نام عقیده بر این علم اطلاق نمی شد، و اصطلاحاتی مانند فقه اکبر، علم توحید، علم قدر، و امثال اینها رایج بود، اما به مرور کلمه عقائد شهرت یافت و نام اصلی این علم گردید.
اصطلاح ایمان و ضد آن که کفر است، از روزگار سلف، حتی از همان عصر صحابه مورد توجه قرار گرفت و علاوه بر آیات و احادیث، در فرهنگ اسلامی آن دوره نیز یک اصطلاح کلیدی بود. اما در باره مفهوم ایمان، به دلیل کاربردهای متعدد و متفاوت این کلمه و مشتقاتش در آیات و احادیث، اتفاقی حاصل نشد، و بلکه از همان دوره های اولیه تاریخ اسلام اختلاف نظر نمایان گردید.

دیدگاه های مختلف در باره مفهوم و مصداق ایمان، به سه دیدگاه کلی قابل دسته بندی است، یکی دیدگاه مرجئه که ایمان را عبارت از محض شناخت خداوند و تصدیق قلبی به چند گزاره اعتقادی مشهور "مومن بها" می دانست، دیگری دیدگاه اهل حدیث که ایمان را شامل اعتقاد قلبی، اقرار زبانی و عمل بدنی به حساب می آورد، و سوم دیدگاه اهل رای و در راس آنان امام ابوحنیفه که ایمان را عبارت از معرفت/تصدیق قلبی، و اقرار زبانی می دانست و امور عملی را از ذات ایمان به شمار نمی آورد.

مشخص است که عقیده تنها یک باور درونی است، و مساوی است با همان تصدیق قلبی، اما ایمان امری است فراتر، و دست کم سیاق های مختلف آیاتی که سخن از ایمان گفته است، به معانی بیشتری دلالت می کند.
تفاوت ایمان و عقیده را در نوبت بعدی توضیح خواهم داد.